محمد معینمحمد معین، تا این لحظه 8 سال و 11 ماه و 23 روز سن دارد

محمدمعین زیباترین هدیه خدا

عیدتون مبارکـــــــــــــــــــ ...

سلام به همه دوستای گلم سال نو همتون مبارک .... انشالا که سال جدید سال خوبی برای همه دوستان عزیزمون باشه. تشکر میکنم از همه دوستای عزیزم که تو این مدت بهمون سر زدند و همینطور عزیزانی که سال نو رو بهمون  تبریک گفتند شرمنده همه دوستان گلمون هستم که تو این مدت نتونستم بهشون سر بزنم راستش دلیل این همه تاخیر بیشتر خرابی کامپیوترمون بود و یه کمی هم سرم شلوغ بود و  واقعا فرصت نمی کردم بیام نت به هر حال بعد از کلی تاخیر امروز اومدم با کلی عکس البته اینم بگم که نهم اسفند تولد آرمیتای عزیزم (دخمل دایی محمد معین )بود که چون کامپیوترمون ایراد داشت نتونستم براش پست تبریک بزارم انشالا تو پست بعدی ...
18 فروردين 1393

جشن تولد 4 سالگی ...

  پسر گلم: همونطوری که بهت قول داده بودم امسال هم مثل سالهای گذشته برات جشن تولد گرفتیم, چهارشنبه هفته گذشته یعنی 18 دی ماه بابا بزرگها مامان بزرگها , دایی ها و زندایی ها , خاله , عمه و عمو رو دعوت کردیم تا کنار هم تولدت رو جشن بگیریم. جای همه دوستان خالی بود . امسال هم تولدت خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی خوش گذشت خودت که بیشتر از همه خوشحالی میکردی و شور و شوق داشتی.منم امسال حواسم حسابی جمع بود و کلی عکس و فیلم گرفتم .خلاصه این که همه چیز خوب بود خدا رو شکر,حالا لطفا برای دیدن جشنمون به روایت تصویر تشریف بیارین ادامه مطلب   &...
25 دی 1392

تشکر + عکس

          محمد معین گلم دیروز که اومدم برات پست تولد بزارم دیدم دوست عزیزمون مامان یاسمن و پارسا برامون کامنت گذاشته بود و یه فایل زیبا هم برات ارسال کرده بود که خیلی قشنگ بود , چون کار داشتم و باید جایی میرفتم نرسیدم کامنت ها رو تایید کنم . شب اومدم که هم عکسات رو بزارم و هم از دوست گلمون تشکر کنم که متاسفانه اینترنت قطع بود دوست عزیزم معذرت میخوام که یه کم دیر شد , ممنون عزیزمــــــــــــــــــــــــــ از این همه لطف و محبتی که داشتی امیدوارم یه روزی بتونم این همه محبتت رو جبران کنم از این که دوست گلی مثل شما تو این دنیای مجازی دارم واقعا خوشحالم م...
29 آذر 1392

نفسم میلادت مبارک

  تق ! تق ! تق ! پسرمــــــــــــــــ ... اجازه هست پا به دنیای تو بزارم ؟ با خودم گل نمیارم ... با خودم هدیه هم نمیارم ... اما یه عالمه آرزو با خودم میارم تا تو رو همیشه تر و تازه نگه داره ... با خودم کلی دعا میارم برای سلامتی تو ... و با خودم عشق میارم تا کاری کنم که همیشه به دنیا لبخند بزنی ...   نفـــــــسمـــــــــ میــــــــــــــــــلادتــــــــــــــــ مبـــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــ   ...
28 آذر 1392

روزهای شیرین زندگی ما

بعد از کلی تاخیر دوباره ســــــــلام    پسر گلم : روزها یکی بعد اون یکی دارن میان و میرن و مهمترین اتفاقی که می افته اینه که داری بزرگ میشی و من هر روز بیشتر از روز قبل اینو حس میکنم , ولی خب یه ذره هم از شیطونی هات کم نشده و صبح تا شب مشغول شیطنتی . خدا رو شکر جونم برات بگه که دیگه استاد کامپیوتری شدی برا خودت , دیگه تو این زمینه کاملا مستقل شدی, هر وقت حوصلت سر رفت میای سر لپ تاب و برا خودت کارتون باز میکنی یا فیلمهای تولدت رو که خیلیم دوست داری نگاه میکنی تازگیها هم که اینترنت یاد گرفتی و به سایت های مورد علاقت که بابا برات تو favorites گذاشته سر میزنی و بازیهای مورد علاقت رو بازی...
28 آبان 1392

سفر به مشهد ...

    دوستای عزیز ما برگشتیم دوباره ... چند وقتی بود که هوس زیارت امام رضا رو کرده بودیم ولی به خاطر مشغله های زیادی که داشتیم  نمیشد بریم سفر, که بالاخره فرصت شد و پنجشنبه ٤ مهر عازم مشهد شدیم , من که بعد از این همه وقت فقط دلم زیارت میخواست و خدا رو شکر یه دل سیر هم زیارت کردم , یاد همه دوستان هم بودم و همگیتون رو  دعا کردم از سفرمون بگم که شب اول قم موندیم و حرم حضرت معصومه و جمکران رفتیم , اما محمد معین اصلا دلش نمی خواست ازش عکس بگیریم و فقط این و اون ور می دوید و بازی می کرد برا همین هیچ عکسی از قم نداریم , کلا تو چند جا موفق شدم از محمد معین عکس بگیرم که براتون میذارم بیشتر ج...
13 مهر 1392

ما برگشتیم ...

دوستای خوبم ســـــــــــــــــــــلامــ ما برگشتیمــ تو این مدت که نبودیم مشغول جمع کردن خونه قبلیمون بودیم و بالاخره بعد از چند ماه انتظار سیزدهم شهریور به خونه جدیدمون اسباب کشی کردیم, چون کل وسایلمون رو تو یه روز آوردیم یه کم طول کشید تا همه رو مرتب کنیم و خدا میدونه که چقدر خسته شدیم محمد معین هم که چند روز اول حسابی دلتنگ خونه قبلیمون میشد و تا میتونست بهانه گیری میکرد الان دیگه یواش یواش داره اونجا رو فراموش میکنه خودمون هم که  تازه سه چهار روز هست که جمع و جور شدیم و فرصت نت اومدن رو پیدا کردیم از همه دوستای گلم که تو این مدت بهمون سر زدن و جویای احوال بودن تشکر میکنم دلم برا همتون تنگ شده انشالا سر فرصت به...
25 شهريور 1392

پنجمین سالگرد ازدواج من و بابایی

    مـــّــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد مـــــــــن:   چیــــــــــــــــــــــــــزی در کلامـــــــــــم نیست   جز دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم هایی   که واژه نیستنـــــــــــــــــــــد   مثل دمــــــــــــــــــ در پی بازدمـــــــــــــــــــــ   حیاتم را رقـــــــــــــــــم می زنند ...   پنجمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین سالگــــــــــــــــــــرد یـــــــکی شدنمـــــــــــــــــــــــــــان مــــــــــــبارکـــــــــــــ...
9 مرداد 1392

دوباره سلام...

بالاخره بعد از مدتها امروز موفق شدم بیام و دوباره آپ کنم, متاسفانه در این مدتی که گذشت هم من و هم محمد معین سرما خوردیم و بیشتر این روزها با مریضی گذشت, اول من سرما خوردم و حدودا ده روز طول کشید تا خوب بشم بعد من هم محمد معین مریض شد و بد جوری تب کرد, سه روز پشت سر هم شدیدا تب داشت و اصلا هم تبش پایین نمی اومد, دو روز پشت سر هم دکتر بردیمش و بعد از سه روز کم کم تبش اومد پایین ,خلاصـــــــه اینکه روز های گذشته هر دوتامون حال و حوصلـــه درست و حسابی نداشتیـــــــــــم و راستــــــــش دل و دماغ آپ کردن رو هم نداشتـــــــــــــــــــــــــــــم  ولی الان خدا رو شکر هر دوتامون خوب خوب شدیم و دوباره برگشتیم   ...
14 تير 1392